أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

207

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) عمرو عاص نخواست كه جزيرهء قبرس بر دست من فتح شود . اگر امير المؤمنين در اين معنى به دو چيزى نوشتى و اجازت فرمودى ، مسارعت نمودى و بر سبيل تعجيل بدان جانب روان شدى . چون اين سخن به امير المؤمنين رسيد فرمود : معاويه راست گفت ، اگر ما به عمرو عاص رخصت داديمى بيدرنگ برفتى . القصّه ، آن جزيره همچنان نامستخلص [ 213 ] بماند تا به روزگار امير المؤمنين عثمان بن عفّان ( رضى ) كه به دست لشكر اسلام فتح شد ، چنانچه رقم زدهء كلك بيان خواهد گشت - ان شاء اللّه تعالى . معاويه در شام مقام نمود و ولايات شام و سواحل دريا در تصرّف آورد و خراج مىگرفت . مسلمانان آنجا ساكن شدند و مساجد بنا كردند و وطن ساختند . شام سراى اسلام شد . 11 . عمرو عاص و امارت مصر امير المؤمنين عمر ( رضى ) آن روز كه معاوية بن أبى سفيان را بر امارت شام مأمور مىساخت ، نامه‌اى هم به عمرو عاص نوشت و او را امارت مصر داد و فرمود كه برود و مواضعى كه به دست مسلمانان نيامده است از آن ولايت مسلّم گرداند . عمرو بر حكم اشارت امير المؤمنين برفت و يك يك شهر [ ها ] را فتح مىكرد . بعضى به جنگ و بعضى به صلح تا به اسكندريّه رسيد و اسكندريّه را فتح كرده ، آنجا لشكرگاه ساخت . ( 219 ) پس ، امير المؤمنين عمر به دو چيزى نوشت و او را فرمود كه به ولايت نوبه ( 220 ) رود و آن ولايت و ناحيت بربر ، برقه ( 221 ) ، طرابلس مغرب و مضافات آن چون طنجه ، و أفراهنجه تا سوس ( 222 ) أقصى [ 214 ] [ را ] فتح كند . عمرو عاص خراج اسكندريّه ده هزار دينار كه قرار نهاده بود در آن وقت گرفته بر لشكر خود تفرقه كرد و هر يك را چيزى داده ، به جانب نوبه روان شد . آن روز بيست هزار مرد همراه داشت . چون به زمين نوبه رسيد ، لشكر را به تاخت و تاراج آن نواحى فرستاد . چون لشكر دست به يغما برآوردند و مردم نوبه حال بر اين منوال ديدند از اطراف و جوانب لشكرها در هم آورده ، زياده از صد هزار مرد جمع شدند و روى به جنگ

--> [ ( 213 ) ] ل . چ : نامخلص . [ ( 214 ) ] ت : اقصاى سوسه ، چ : اقصاى سوس .